تبلیغات
ایرانی؛شعر و شاعر - اشعار نظام وفا
تاریخ : سه شنبه 9 آذر 1395 | 02:23 ب.ظ | نویسنده : صبا منصورصفائیان

آرایش عشق

ای خوشا عاشقی و مستی و بی‌پروایی

ای خوش از خون دل خویش قدح پیمایی

 از دل من به کجا می‌روی ای غم دیگر؟

تو که هرجا روی آخر برِ من باز آیی

 شستم از اشک و ز خون رنگ و جلایش دادم

صورت عشق نبد ورنه بدین زیبایی

 رانده‌ایم از همه‌جا و گنه ما این است

که نداریم دلی بلهوس و هرجایی

 چشم از خواب عدم باز نکردم هرگز

دیدم این است اگر عاقبت بینایی

 پای در خانه بدنام، «نظام» از چه نهی

نیستت گر به سر ای دل، هوس رسوایی؟

نظام وفا

پیری رسید و فصل جوانی دگر گذشت

دیدی دلا که عمر چسان بی خبر گذشت

ما را دگر چه چشم امیدی ز پیری است
کز پیش من جوانی با چشم تر گذشت

گو بعد من کسی نکند هیچ یاد من
این خواب و این خیال نیرزد به سرگذشت

ای غرقه باد کشتی عمری که روز و شب
در بحر آب دیده و خون جگر گذشت

از دست کار من شد و جانم بلب رسید
از پا در افتادم و آبم ز سر گذشت

با سادگی بساز نظاما که سهلتر
آنکس گذشت کز همه کس ساده تر گذشت



  • paper | بک لینک | فروش لینک