تبلیغات
ایرانی؛شعر و شاعر - اشعار نظام وفا
تاریخ : پنجشنبه 25 آذر 1395 | 04:53 ب.ظ | نویسنده : صبا منصورصفائیان


ای خوشا عاشقی و مستی و بی‌پروایی                                         

ای خوش از خون دل خویش قدح پیمایی

از دل من به کجا می‌روی ای غم دیگر؟

تو که هرجا روی آخر برِ من باز آیی

شستم از اشک و ز خون رنگ و جلایش دادم

صورت عشق نبد ورنه بدین زیبایی

رانده‌ایم از همه‌جا و گنه ما این است

که نداریم دلی بلهوس و هرجایی

چشم از خواب عدم باز نکردم هرگز

دیدم این است اگر عاقبت بینایی

پای در خانه بدنام، «نظام» از چه نهی

نیستت گر به سر ای دل، هوس رسوایی؟   

           

با تشکر از: وبلاگ فانوس

به ادامه مطلب هم سر بزنید:
ز روی مهر و وفا یاد از وفا کردی

فدای مهر و وفایت که یاد ما کردی

دلم که به نشد از هیچ دارویی

به نسخه ای تواش از خط خود دوا کردی

دگر چه میکنی ای آسمان دون با من؟

دل مرا که تو از دوستان جدا کردی

یکی منم که به پاداش راستی ای چرخ

تو سرو قامتم از بار غم دو تا کردی

رها مکن دلم از دام زلف خود ای یار

کنون که دامنت از دست من رها کردی

نبود شیوه پیری به دهر دل بازی

(نظام) را تو بدین کار آشنا کردی



پیری رسید و فصل جوانی دگر گذشت

دیدی دلا که عمر چسان بی خبر گذشت

ما را دگر چه چشم امیدی ز پیری است
کز پیش من جوانی با چشم تر گذشت

گو بعد من کسی نکند هیچ یاد من
این خواب و این خیال نیرزد به سرگذشت

ای غرقه باد کشتی عمری که روز و شب
در بحر آب دیده و خون جگر گذشت

از دست کار من شد و جانم بلب رسید
از پا در افتادم و آبم ز سر گذشت

با سادگی بساز نظاما که سهلتر
آنکس گذشت کز همه کس ساده تر گذشت

با تشکر از: وبلاگ فانوس



  • paper | بک لینک | فروش لینک